Description
«چهار فصل منهای یک»
از آن که سبز و خرّم نوبهارست
برایش بشکند کِلکم سر و دست
خزان هم فصلِ عشّاق است زانروی
سرودم بهرِ آن اشعارِ دلجوی
نوشتم از زمستان چون که بارد
در آن برفی که همتایی ندارد
نکردم هیچگه در این میان یاد
نه از شهریور و نه تیر و مرداد
ندانم از چه تابستانِ پُربار
نشد مضمونِ شعرِ من به یکبار

Reviews
There are no reviews yet.